شرح دعای مکارم الاخلاق توسط استاد شیخ علی مراد زاده

شرح دعای مکارم الاخلاق توسط استاد شیخ علی مرادزاده ( جلسه یازدهم)
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ،
بارخدايا بر محمد و آلش درود فرست،
و مَتِّعْنى بِهُدًى صالحٍ لا اَسْتَبْدِلُ بِهِ،
مرا از روشى پسنديده بهره دِه كه آن را با برنامه‏اى ديگر عوض نكنم،
 وَ طَريقَةِ حَقٍّ لا اَزيغُ عَنْها،
و مرا به طريق حق رهنمون شو آن‏گونه كه از آن روى نتابم،
وَنِيَّةِ رُشْدٍ لااَشُكُّ فيها،
و نيّتى درست و استوار به من مرحمت كن آنسان كه در آن به ترديد نيفتم،
 وَ عَمِّرْنى ما كانَ عُمْرى بِذْلَةً فى طاعَتِكَ،
 و مرا تا وقتى زنده بدار كه عمرم در طاعت تو به كار رود،
فَاِذا كانَ عُمْرى مَرْتَعاً لِلشَّيْطانِ فَاقْبِضْنى
و چون بخواهد عمرم چراگاه شيطان شود جانم را بستان
اِلَيْكَ قَبْلَ اَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ اِلَىَّ، اَوْيَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَىَّ.
قبل از آنكه دشمني ات به من رو كند، يا خشمت بر من مستحكم گردد.

  بسم الله الله ارحمن الرحیم
موضوع امشب سه جمله از دعای مکارم الاخلاق است که خروجی این سه جمله یک پیام است.
بعد از صلوات بر محمد و آل محمد،
جمله اول این است:
وَ مَتِّعْنى بِهُدًى صالحٍ لا اَسْتَبْدِلُ بِهِ، خدایا مرا بهره مند کن . متعه یعنی بهره مندی. نفع بردن. خدایا به من نفع برسان به یک هدایت. خدایا به من هدایت را برسان. هدایت چیست؟  هدایت در این عبارت از دو زاویه قابل بررسی است: یکی هدایت از جانب خدا یعنی فاعل آن خدا باشد. یعنی خدا ما را هدایت کند، خدا ما را متوجه مطلوب مان کند و به هدف برساند، کمک مان کند.
 یکی هم به خودمان برگردد. یعنی خدایا مرا بهره مندم ساز تا من فاعل این هدایت بشوم. یعنی خدایا؛ من متوجه بشوم به هدفی که برایم ترسیم کرده ای، هرچیزی که من را به هدفم برساند.
حالا این مطلوب چیست؟ و به چه چیزی باید برسیم؟ ما برای چه چیزی خلق شده ایم؟ طبق آیه قرآن
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ  و جن و انس را جز برای اینکه مرا بپرستند نیافریدیم. (ذاریات/56)
ما برای بندگی خلق شده ایم، برای معرفت آفریده شده ایم. ما خلق نشدیم که چند روز بخوریم و بخوابیم و هیکل گنده کنیم و یک تشکیلات دنیایی راه بیندازیم. این با عدالت خدا سازگار نیست. یکی از مشکلاتی که برای بعضی پیش می آید همین است که می گویند خدا عادل نیست. این تفاوت ها را می بینند که یکی از دنیا بهره مند است و دیگری محروم. یکی از اول تا آخر عمرش مریض است و دیگری سالم.
اگر قرار بود عمر ما همین 60 تا 70 سال باشد، بله این حرف درست بود ولی این نیست. ما قرار است به معارفی پی ببریم و یک طاعت صحیحی داشته باشیم.
خدایا مرا هدایت کن ، بهره مند ساز که متوجه مسیر اصلی ام باشم. یله و رها زندگی نکنم. روزی از عمر من سپری شد در عوض چی گیرمان آمد. نگوییم امروز مثلا صد هزار تومان کاسبی کردیم. یعنی زندگی این است؟
فراز بعدی؛
 لا اَسْتَبْدِلُ بِهِ، من آن هدایت را تغییر ندهم، تبدیلش نکنم. این نکته مهمی است. بعضی راه را پیدا می کنند اما دوباره راه را گم می کنند.
وَ طَريقَةِ حَقٍّ لا اَزيغُ  خدایا راه حقی بده که از آن منحرف نشوم.
طَريقَةِ ؛یعنی مذهب، حالت، روش.
 حَقٍّ ؛ یعنی ضد باطل. چیزی که مطابق با واقع است.
اَزيغُ ، یعنی انحراف

دعای سوم :  وَنِيَّةِ رُشْدٍ لااَشُكُّ فيها،  ویک نیت رشدی هم به من بده که شک و شبهه ای در این مسیر نداشته باشم. در این مسیر اضطراب نداشته باشم. شک یعنی اضطراب، دودلی
پس معنی این سه دعا این گونه شد: خدایا؛ به من هدایت بده و از ان هدایت منحرف نشوم و یک نیت و قلب صحیح و سالم به من بده که هیچ شک و شبهه ای نداشته باشم.
علما برداشت زیبایی از این سه عبارت دارند و می گویند: طاعت و بندگی الهی اگر بخواهد دقیق باشد، چهار شرط دارد و به عبارتی، بندگی صحیح چهار شرط  دارد:
1-  انسان، آگاه به شرایط آن طاعت باشد. احکام و جزئیات و حدود آن را بداند. مثلا باید شرایط یک نماز صحیح را بداند مثل وضو داشتن ، لباس پاک، جای نماز غصبی نباشد، رکوع و سجود و .....همه رساله عملیه، شرط اول بندگی را آموزش می دهد.
2- طاعت را با شوق انجام دهد و داوطلبانه باشد نه با زور. گاهی زور بیرونی نیست اما زور درونی هست.
3- معتقد به ان طاعت باشد. بعضی می گویند ما برای چی نماز بخوانیم. برای چی حجاب داشته باشیم. این اعتقاد چگونه به دست می آید، جای بحث جداگانه دارد.
یا این که طاعت، تعبدی است. مثلا چون خدا گفته من قبول می کنم والا اعتقادی به آن ندارم.
گاهی از این مرحله بالاتر است. یعنی از لحاظ معرفتی در سطحی قرار می گیرد که توفیق پیدا می کند، مصالح و  مفاسد طاعت را و ترک محرمات را متوجه می شود.
4- در طاعت، مداومت داشته باشد. عملی را که شروع کرد استمرار داشته باشد. برداشت دیگری که از این عبارت شده، به استناد آیه؛  « فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ : پس همان گونه که فرمان یافته ای ایستادگی کن و نیز آنان که همراهت به سوی خدا روی آورده اند [ ایستادگی کنند ] و سرکشی مکنید که او به آنچه انجام می دهید ، بیناست. »  ( هود /112) یعنی استقامت داشته باشیم.
چگونه این استقامت حاصل می شود؟ وقتی همان چهار شرطی که برای بندگی اشاره شد، داشته باشم. لذا استقامت می خواهد.
عبارت بعدی،
وَ عَمِّرْنى، خدایا به من عمر بده. چه عمری؟ ما كانَ عُمْرى بِذْلَةً فى طاعَتِكَ، خدایا عمری به من بده که این عمر همه اش در راه طاعت تو خرج شود.  
فَاِذا كانَ عُمْرى مَرْتَعاً لِلشَّيْطانِ  اما اگر عمرم چراگاه شیطان شد، فَاقْبِضْنى اِلَيْكَ خدایا جانم را بگیر.
بعضی افراد به خاطر این که مشکلات زندگی دارند و گرفتاری دارند، در واقع به خودشان نفرین می کنند که خدایا جانم را بگیر و آزادم کن. این بد است و منفی است. انسان باید تحمل کند، عیارش را بسنجد. گاهی عده ای از این هم فراتر می روند و خودکشی می کنند که این از گناهان کبیره است.
 اما اینجا امام به ما چیز دیگری یاد می دهد: قَبْلَ اَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ اِلَىَّ  خدایا جانم را بگیر قبل از این که خشمت مرا فرا گیرد.  اَوْيَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَىَّ. یا قبل از این که غضبت بر من محکم شود.
این عبارت عجیبی است. عمری که در راه طاعت باشد ارزشمند است. اگر عمر هفتاد ساله ارزشمندی داریم، خوب است و اشکالی ندارد که طولانی باشد. بعضی عمرها با برکت است.
بِذْلَةً ؛ چند معنی دارد؛
یعنی لباس، کت و شلوار. لباس فرم که برای خدمت می پوشند. یعنی عمرم در خدمت تو باشد.
بِذْلَةً به معنی خرج کردن، هدیه کردن. یعنی عمرم بذل در راه تو باشد.
دقت کنید، عمر، آنجا که در طاعت باشد به لباس تشبیه شده ولی اگر در راه شیطان خرج شود، به مرتع تشبیه شده. مرتع جایی است که گوسفند هر جا بخواهد می رود. آزاد است رهاست. هرجا و هرجور که بخواهد می خورد. در چنین شرایطی می گوید خدایا جانم را بگیر. پس یک گناه و دو گناه منظور نیست. راه حل این توبه است. اما مرحله ای که آرزو می کند خدا جانش را بگیرد، جایی است که صد در صد چراگاه شیطان شده. یعنی شیطان هرجوری که بخواهد توی عمر ما می چرد، در تمام لحظات مان، خواب و بیداری، خوردن و پوشیدن و .....گناه باشد. این عمر دیگر مفید نیست، چاره اش مرگ است. چرا؟ چون هر لحظه ممکن است در حالت گناه از دنیا برود و خشم خداوند شامل حالش شود. لذا در این موارد می گوید خدایا جانم را بگیر.
خدایا عمری به من بده که در راه تو خرج شود. این عبارت عجیبی است. انسان باید بررسی کند ببیند چقدر از عمرش بِذْلَةً فى طاعَتِكَ بوده ، یک نگاهی بکنیم. قلم و کاغذی برداریم و ببینیم چقدرش در این راه بوده که این هم توفیق می خواهد. چقدر از عمرش در راه خدا بوده، چقدرش در راه دیگران بوده. بعضی وقت ها عمرمان را خرج دنیای دیگران می کنیم که این دیگر خیلی بیچاره است.
والسلام.

 

تاریخ ارسال: 1395/2/18
تعداد بازدید: 356

ارسال نظر

نام:
ایمیل:
سایت:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
این قسمت به حروف بزرگ و کوچک حساس نیست.